" بعثت لا تمم مكارم الاخلاق"؛ من براي كامل كردن فضايل اخلاقي مبعوث شده ام.
بر محمد و آل او صلوات
یک روز که پیغمبر از گرمی تابستان همراه علی می رفت در سایه ی نخلستان
دیدند که زنبوری از لانه ی خود پر زد آهسته فرود آمد بر دامن پیغمبر
بوسید عبایش را دور قدمش پر زد بر خاک کف پایش صد بوسه ی دیگر زد
پیغمبر از او پرسید آهسته بگو جانم طعم عسلت از چیست ؟ هرچند که می دانم
زنبور جوابش داد چون نام تو می گویم گل می کند از نامت صد غنچه به کندویم
تا یاد تو را هر شب چون گل به بغل دارم هر صبح که برخیزم در سینه عسل دارم
از قند و شکر بهتر خوشتر ز نبات است این طعم عسل از من نیست طعم صلوات است این
بر طاق دو ابروی محمد صلوات

«بعثت» انقلاب بزرگ برضد جهل، گمراهى، فساد و تباهى است.وسزاوار منتگذارى خداوند و در بردارنده حكمت و تربيت است. محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود او هر ساله سه ماه رجب وشعبان ورمضان را در غار حرا ( كوهى در شمال مكه ) به عبادت مي گذرانيد .
آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود كه محمد درغار حرا مشغول راز و نياز با خالق محبوب بود، صداي خجسته و با صلابتي را شنيد كه او را امر به خواندن كرد . بعد از سه مرتبه پيامبر نيز با او خواند ؛ بخوان، بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. همان كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمىدانست، ياد داد.
آري چه شروع زيبا و كاملي. اين آيات از خواندن، خلقت، كيفيت خلقت، شكر و سپاس، علم و دانش و... سخن گفته است، گويي باور خلقت اگر با علم و دانش عجين شود، انسان را به اوج آگاهي مي رساند.
محمد، هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد، از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!و چون خديجه علت را جويا شد گفت:آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود،امشب من به پيامبري برگزيده شدم!
خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشي پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان مي آورم.
نامه اسکندر دلدم استاد تاریخ سیاسی
همگان به خوبي ميدانند در بين كانديداهاي رياست جمهوري، آقاي كروبي از همراهان حضرت امام (ره) قبل از سال 1342 نماينده حضرت امام در بنياد شهيد، اميرالحاج، نماينده و رئيس مجلس شوراي اسلامي و داراي سوابق عديده جانفشاني در راه نهضت و انقلاب اسلامي و از مصاديق بارز سابقون السابقون هستند. 2- مقام معظم رهبري بارها از همه آحاد ملت خواستند تا در صحنه انتخابات حضور موثر داشته باشند و عرصه سرنوشتساز انتخابات را با حضور موثر خود گرم نگه دارند. 3- هريك از كانديداهاي محترم اقدام به برپايي ستادهايي جهت اداره امور تبليغات خود كردند كه تاسيس اين ستادها نيز قانوني و بلاشبهه بود. بنابراين به وضوح ملاحظه ميشود كه با تاييد شوراي نگهبان كانديداهاي مورد نظر نظام وارد عرصه انتخابات شدند كه كاملا حضوري منطبق با قانون داشتند و فعاليت ستادهاي آنها هم در چارچوب قانون بوده است، و اگر چنين نبود نيروهاي محترم حافظ سلامت انتخابات كه پس از اعلام نتيجه انتخابات مقتدرانه در خيابانها حاضر شدند، به سادگي ميتوانستند جلوي فعاليت اين ستادها را هم بگيرند يا با صدور اطلاعيهاي چندخطي و پخش آن از صدا و سيماي جمهوري اسلامي كه با رعايت بيطرفي (قبل و بعد از انتخابات) دعاي خير همه رايدهندگان را نثار خود ساخت به جوانان فعال در اين ستادها اعلام كنند كه آنچه از اين ستادها به مشام ميرسد بوي كباب نيست... فرزند اينجانب كه جوان سادهلوح و زودباوري است به عنوان يك وظيفه ملي و ميهني با عشق و علاقه در ستاد انتخاباتي جناب آقاي كروبي (بخش دانشجويي) حاضر شده و به تصور آنكه آقاي كروبي روحاني است، از پيشگامان انقلاب است و سالها يكي از سران سه قوه بوده است و احيانا وصله همكاري با آمريكاي جنايتكار و اسرائيل غاصب و اروپاي استعمارگر و ساير كشورهاي دزد و پدرسوخته و... جهان به او نميچسبد در ستاد وي فعاليت هاي معمولي و به قول جنايتكاران امپرياليست نرمال(!) داشته است. پس از اعلام نتيجه انتخابات هم با قبول پيروزي حماسي و راي شگفتآور جناب آقاي دكتر احمدينژاد به منزل بازگشت و قبول كرد كه استقبال عظيم مردم از آقاي دكتر احمدي نژاد و راي دشمنشكن ايشان نتيجه مسافرتهاي استاني و كاهش نرخ تورم و از ميان بردن بيكاري و رونق اقتصادي و بهبود روابط ايران با كشورهاي عمده جهان نظير جزيره كومور و نيكاراگوئه و پرو و ساير كشورهاي تاثيرگذار جهان بوده است. در حالي كه مردم به محض پايان انتخابات پيروزي جناب آقاي دكتر احمدي نژاد را در خيابانها جشن گرفته بودند گاهي صف جشنها از ميدان تجريش و وليعصر و هفت تير تا ميدان آزادي ميرسيد، فرزند اينجانب به نام صالح دلدم مفقودالاثر شد. پس از حدود يك هفته از طريق دكتر ابراهيم يزدي كه از بيمارستان پارس به زندان اوين منتقل شده بود مطلع شديم صالح دلدم به جرم عضويت در ستاد آقاي كروبي در بند 209 زندان اوين محبوس است تا بنشيند و بينديشد كه نكند جواز قبولي آقاي كروبي در شوراي نگهبان هم مثل دكتراي جناب آقاي دكتر كردان جعلي بوده است يا نكند ستاد انتخاباتي آقاي كروبي وابسته به پنتاگون و سيآياي و اينتليجنت سرويس بوده و اين جوان سادهلوح خبر نداشته است! اگر اينطور نبوده چرا بايد جواني را كه هيچ گناهي ندارد مگر باوركردن بازي انتخابات را مدت يك ماه زنداني كرد و مورد ظلم قرار داد. اينجانب اسكندر دلدم استاد تاريخ سياسي مولف 95 جلد كتاب سياسي و تاريخي و نويسنده و مترجم بيش از دوهزار عنوان مقاله چاپ شده در نشريات داخل و خارج از كشور شخصا در انتخابات دوره دهم رياست جمهوري شركت نكردم، اما اجازه نداشتم فرزندم را نسبت به تحولات كشور بدبين كنم و حق او را براي فعاليت سياسي اندك و مجاز پايمال كنم. اينجانب ضمن تقاضاي مجدانه براي آزادي فرزندم (صالح دلدم) قول ميدهم كه تا روز مرگ قلم را بشكنم و به سطل زباله بيندازم، كه تصور ميكنم راه را اشتباه رفته بودم... در غرب (جهان استكباري) حداقل پس از انتخابات از اعضاي ستاد رقباي انتخاباتي انتقام نميگيرند و شيريني چنين انتخابات حماسي و دشمنشكني را به كام مردم تلخ نميكنند.
